تخته سیاه سه بعدی
حکایت زندگی در قاب شیشه ای زمان
 
چهارشنبه 23 بهمن 1392 :: 15:09 ::  نويسنده : vopi

شعر معروفی از بهرام گور است که می گوید:

     بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر ,  دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ...

امروز با صحنه ای روبرو شدم که سریع این شعر به یادم آمد....

 

راهنمایی و رانندگی

 

پلیس های قبض بدست  (بتازگی دستگاه بدست) داخل خیابان و بیابان مشغول جریمه کردن  می باشند.

گرچه راهنمایی و رانندگی خیلی برای نظم و آرامش جامعه زحمت می کشند اما واقعا" بعضی مواقع هم

می شود تواضع به خرج داد و با گذشت خود علاوه بر نظم،فروتنی را هم به مردم آموزش دهند . من خودم

  موردی از این عدم تواضع را خوب بیاد دارم : پارسال به مشهد می رفتم ابتدای باجه عوارضی باغچه پلیس

ایستاده بود و هر کس که کمربند نداشت را می کشید کنار . جالبه که وقتی می خواهی دست کنی  داخل

جیب و پول در بیاوری کمربند را باز میکنی وپس از پول دادن کمربند را می بندی ، این آقای پلیس دقیقا جلو

باجه عوارضی همه را جریمه می کرد حالا قضاوت کنید آنجا هم جای چریمه کردنه؟ و چون خیلی به ناحقی

جریمه شدم و بچه ام  از داخل ماشین این صحنه را  دید تا  مدتها نسبت به پلیس نظر بدی داشت  و  تا  یک

پلیس می دید می رفت زیر صندلی ماشین و می ترسید.(گرچه خیلی از مامورین هم با گذشتند که: تشکر)

 


درباره وبلاگ

نام این وبلاگ را به یاد کارتون دوران کودکیم بنام تنسی تاکسی دو و چارملی گذاشتم.دو پنگوئن ماجراجو که هر بار با مشکلی روبرو می شدند و برای حل آن نزد آقای وپی می رفتند و او از داخل کمدشلوغش تخته سیاه سه بعدی خود را می آورد و با استفاده از آن تنسی و چارملی را راهنمایی می کرد. زندگی مثل یک پازل بزرگ است . من و تو ،اجزای آنیم ، زمانی زیباست که کنارهم قرار گیرند.
موضوعات
آخرین مطالب
سایتهای مفید
نويسندگان
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران