|
تخته سیاه سه بعدی
حکایت زندگی در قاب شیشه ای زمان
|
||
|
پنجشنبه 25 تیر 1394 :: 14:05 :: نويسنده : vopi بهترین خبر سال 1394 همین خبر خوش توافق هسته ای بود که دنیا را به یک آرامش نسبی دعوت کرد و این توافق را به فال نیک گرفته و انشالله باب حواحجی جهت مشکلات مردم شود.
خبر خوش هرچه باشد می تواند روحیه انسان را بالا برده و سبب افزایش هورمون های مفید در بدن شده و علاوه بر آن به طول عمر کمک کند و برعکس نا امیدی و حسرت عمر انسان را کم کرده و اثرات بدی در روابط انسان با اطرافیان دارد ، این توافق اولین نتیجه خوبی که داشت حسن روابط میان همه ایرانیان شد و مثل یک عروسی شادی آور بود .
این پیروزی بر همگان مبارک باد
که شغل این افراد : خانم رییس معدن،خانم پوزر عروس، آقا ساقدوش داماد،آقا شیشه های برج میلاد را تمیز می کند و آقایی هم شغلش مانکن بود .
آقایی که شغلش مانکن بود می گفت من مهندس کامپیوترم و قبلا مغازه خدمات کامپیوتری داشتم و الان شغلم اینست که بمدت طولانی پشت ویترین مغازه ها مانکن هستم و عاشق شغلم می باشم و او می گفت من یک مدعی هم هستم چون می توانم بدون حرکت تا سه ساعت مثل مجسمه در هر حالتی بایستم و لباسهای مختلف و مد را به تن کرده و ساعنها در ژستهای مخلتف بدون اینکه بتواند کسی اورا بخنداند بایستد و حتی یکبار رویش آبجوش ریخته اند و تکان نخورده و جالب اینکه او ساعتی دویست هزار تومان هم می گیرد و با یک حساب سرانگشتی او در روز اگر ده ساعت بایستد حدود دومیلیون تومان درآمد دارد.
با آمدنت، هیچ تخته سیاهی، دیگر سیاه نبود ... وقتی نور در دست می گرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی . خود را سوختی و ما را ساختی. از لوح کلاس تا لوح وجود، روسپیدی مان را از تو داریم. روز معلم و هفته علم و دانش بر همکارانم و همه دلسوزان سنگر عشق مبارک.
واقعا یاد روزهای مدرسه بخیر ، الان که معلم هستم می فهمم هنگامیکه دانش آموز بودم چقدر نسبت به بعضی از معلمانم بدور از انصاف قضاوت کردم. شاید خدا خواسته مرا با پا گذاشتن در این حرفه مقدس هم تنبیه کند که پی به اشتباهاتم ببرم و هم هدیه ای داده است تا بتوانم جبران قضاوتهای غیر منصفانه ام را ، با تربیت نسل جدید ، بنمایم.
و جمله آخر: چه روز گار خوشی بود روزگار درس و مشق و کتاب برای شروع به انجام هر کار در کلاس اول به خدا اشاره می کردیم و پس از آن از تو که هدیه ی خدابودی اجازه می خواستیم.... چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394 :: 20:52 :: نويسنده : vopi وسایل قدیمی ارزش زیادی دارند و در منازل پدران و مادران یا پدربزگها و مادربزرگها از این وسایل بسیارند. یک رادیو قدیمی شاید مربوط به پنجاه سال یا بیشتر در منزل پدری نظر مرا به برداشتن چند عکس و در وبلاگ معرفی کردن آن ، جلب کرد که برای شما هم جالب خواهد بود.
این رادیو برای من خاطرات زیادی را زنده می کند . پدرم سالهای سال از این رادیو استفاده می کرد. و جالب اینکه قرص خواب او هم بود . ظهرهای تابستان که پدرم من و برادرم که کمی شرهم بودیم برای اینکه دست گل به آب ندهیم به زور باید در همان اتاقی که او می خوابید ، می خوابیدیم و این رادیو هم روشن بود و در کنار پدرم تا بعد از ظهر و غروب که از خواب برمی خاست روشن بود و حتی در بیشتر مواقع برنامه های رادیو تمام می شد یا فرکانس آن بهم می ریخت و خش خش می کرد او با همان خش خش می خوابید و یواشکی که آنرا خاموش می کردیم پس از چند لحظه کوتاه دستش را دراز می کرد و رادیو را روشن می کرد و به خش خش ادامه می داد ... ضمنا ما برای فرار از خواب بعداز ظهر صدای رادیو را کمی بلند می کردیم و از اتاق فرار کرده و تا قبل از بیدار شدنش به محل باز می گشتیم تا متوجه خروج ما نشود.کلا" این رادیو خاطرات زیادی را بهمراه دارد و چقدر هم محکم بود. اینهمه به زمین خورده که اگر این رادیوهای جدید بود تا حالا یک پیچش هم سالم نمی ماند....
این رادیو ساخت کشور هلند است سهشنبه 18 فروردین 1394 :: 14:51 :: نويسنده : vopi امروز 18 فروردین 1394 وب سایت تخته سیاه سه بعدی سه ساله شد . امروز تخته سیاه سه بعدی قدم به چهارسال می گذارد. این در حالی است که در سه سال پیش در چنین روزی هرگز فکر نمی کردم چهار ساله شدن این وبلاگ را ببینم . خیلی خوشحالم که توانستم در مدت سه سال از اولین روز ایجاد این وبلاگ که تعداد 11 نفر در روزهای اول بازدیدکننده داشتم تا 8000 نفر در روز وبلاگم را بازدید کنند و میانگین روزی 2000 نفر برای یک وبلاگ موفقیت بزرگی است و مسئولیت مرا در ایجاد محتوی و ارائه مطالبم سنگین تر می نماید.
موفقیت در این راه پر فراز و نشیب مدیون بازدیدهای شماست . ایجاد یک وبلاگ از روی ساعت 5 دقیقه بیشتر زمان نمی برد ، اما ادامه راه و زنده نگه داشتن آن همتی می خواهد بلند و صبری می خواهد عظیم. 90 درصد عکسهای وبلاگم را خودم با دوربین تلفن همراه گرفته ام و مطالب نوشته خودم می باشد و سعی نموده ام از کپی برداری دور شوم و محتوی وبلاگم را خودم تولید کنم .
وبلاگ بعد از مدتی جزء امور روزمره می گردد و آنقدر به آن عادت می کنی و مثل یک گلدان نیاز به رسیدگی دارد و من آنقدر وبلاگنویسی را دوست دارم که در همین تاریخ وبلاگ دیگری را ایجاد نمودم که دوست دارم از آن هم بازدید کنید . نام وبلاگ جدیدم ( کاشمر امروز ) است www.kashmaremroz.loxblog.com
این هم شیرینی تولد سه سالگی وبلاگ تخته سیاه سه بعدی.... وبلاگ کاشمر امروز بشکل تخصصی در مورد کاشمر و معرفی شهرم بعنوان یکی از شهرهای زیبای خراسان رضوی عکس و مطلب خواهم گذاشت . با امید به فرهنگسازی استفاده گسترده و کاربردی از اینترنت و اشاعه ارتباطات مجازی و بالارفتن فرهنگ و علم مردم و با تشکر و قدردانی از تمام کسانیکه من و همه وبلاگنویسان را با بازدید از وبلاگهایشان نسبت به ادامه راه امیدوار می سازند. سهشنبه 04 فروردین 1394 :: 11:46 :: نويسنده : vopi نرمک ، نرمک رسید سال نو .... روزهای تازه از راه می رسند... قلبها تازه می گردند ...و دوستیها هم. لبخند ایرانی ها را فقط در نوروز می توان جست . روزهای خوش ما به جند صباح نوروز ختم می شوند. تمام سال چتر اقتصاد مریض چنان بر زندگی مردم چیره گشته که این مسکن نوروز واجب کفایی است. هرچه هست و هر چه می خواهد شود بر همه آن صلوات ... سال نو همه مبارک باد.
انشالله سال 1394 سالی پربرکت و شاد همراه با موفقیت های بزرگ برای همه ایرانیان باشد.آمین پنجشنبه 30 بهمن 1393 :: 14:17 :: نويسنده : vopi این روزها فصل کاشتن گلهای بنفشه است من هم از چند جعبه گل بنفشه عکس برداشتم تقدیم به بازدیدکنندگان وبلاگم
چهارشنبه 08 بهمن 1393 :: 15:14 :: نويسنده : vopi
آقای معبودی یکی از همکاران پرسابقه چندتا از کتابهای سال پنجم و ششم ابتدایی قدیمی را که خودش دردوران ابتدایی خوانده بود را امروز به دفتر مدرسه آورده بود که خیلی جالب بود بخاطر اینکه کتابهای دوران قدیم بسیار پر محتوی و سخت بوده و برای همین دیپلمه های قدیم سوادشان به اندازه یک لیسانسه امروز است .
چند صفحه از این کتابها را خواندیم و انصافا که پرمعنا و سنگین بود . جالبه اگه همین کتابها را الان بخواهیم درکلاس پنجم و ششم تدریس کنیم آیا این بچه ها می توانند آخر سال قبول شوند؟؟؟!!!
شنبه 04 بهمن 1393 :: 21:56 :: نويسنده : vopi بالاخره بعد از کلی گرما و هوای بهاری در زمستان بی بخار امسال ، دو سه روزی هوا خوب سرد شده و کمی چاشنی برف هم چهره کاشمر را زمستانی کرد و خصوصا در ارتفاعات.
یکشنبه 28 دی 1393 :: 21:22 :: نويسنده : vopi
26 دیماه 1357 ..... سی و شش سال گذشت و در آستانه دهه فجر جهت یادآوری تاریخ انقلاب آن روزها را خوب به خاطر دارم ....ساعت یک و نیم بعدازظهر بود که شاه به گفته خود برای استراحت کشور را ترک می کند.
لحظات تلخی برای شاهی بود که برای خود کبکبه و دبدبه ای داشت که لقب ژندارم منطقه به او داده بودند و خود را نماینده خدا بر زمین معرفی کرده بود و آخر هر دیکتاتوری همینگونه می باشد... هیتلر... موسولینی و دهها دیکتاتور دیگر در تاریخ هم بهتر از این نبوده اند چرا که یک اصل را مورخین اعتقاد دارند : تاریخ تکرار پذیر است.
محمد رضا پهلوی: ای کاش بعداز کودتای 28 مرداد به ایران بازنگشته بودم و درامریکا به بازرگانی میپرداختم. شاه با جت شخصی خود کشور را به مقصد مصر ترک کرد ....جایی که جانش را در همانجا به ازرائیل داد. و با اینکه همان آمریکایی که آنهمه اورا حمایت می کرد از پشت به او خنجر زد و حتی اورا به کشورشان راه ندادند و گرچه که آخر دوستی با آمریکا و انگلیس بهتر از این نیست . واقعا این دو کشور همیشه خائن به ایران بوده و خواهند بود ...
کتاب آخرین سفر شاه را حتما بخوانید تا پی ببرید که انگلیس وآمریکا در تمام تصمیمات او دخالت داشته اند. حتی رفتن او به خارج از کشور...
درباره وبلاگ
نام این وبلاگ را به یاد کارتون دوران کودکیم بنام تنسی تاکسی دو و چارملی گذاشتم.دو پنگوئن ماجراجو که هر بار با مشکلی روبرو می شدند و برای حل آن نزد آقای وپی می رفتند و او از داخل کمدشلوغش تخته سیاه سه بعدی خود را می آورد و با استفاده از آن تنسی و چارملی را راهنمایی می کرد. زندگی مثل یک پازل بزرگ است . من و تو ،اجزای آنیم ، زمانی زیباست که کنارهم قرار گیرند. ![]() موضوعات
![]() ![]() آرشيو وبلاگ
![]() ![]() |
||
|
|