|
تخته سیاه سه بعدی
حکایت زندگی در قاب شیشه ای زمان
|
||
|
پنجشنبه 03 مهر 1393 :: 00:02 :: نويسنده : vopi بوی مهر آمد و زندگی رنگ تازه به خود گرفت . بویی که برای همه از کوچک و بزرگ عطر خاطره های ماندگار کودکی و نیمکتهای مهربانی را بر لوح سفید قلب تا به ابد حک می کند . بوی براده پاکن و تراشه های مداد و اوراق کتاب نو.
خیلی از پدرومادرها برای اینکه از شیطنت بچه هایشان و شلوغی آنها راحت شوند دعا می کنند زودتر مدرسه ها باز شود و باید قدر این معلمان زحمتکش را دانست که پدر و مادری که تحمل بچه خودشان را ندارند معلم با بیست یا سی بچه از شلوغ و ساکت، بی ادب و با ادب و... سر و کله می زنند و تازه چیزی هم به آنها یاد می دهند پس این معلمان شغل بسیار سختی دارند و باید قدر آنها را دانست...
معلمی شغل نیست....هنر است عشق است. اگر به دیده شغل به آن می نگری، رهایش ساز و اگر به دیده هنر به آن می نگری بر تو مبارک باد یکشنبه 30 شهریور 1393 :: 15:46 :: نويسنده : vopi روز جمعه از بشرویه در خراسان جنوبی می آمدیم که در بین راه به کوه جالبی برخوردم که مرا بیاد اهرام ثلاثه مصر می انداخت و چند لحظه ای توقف و گرفتن چند عکس از معدن سنگ بجستان خالی از لطف نبود.
این برای صاحب معدن یک تبلیغات شد گرچه در تمام مدت عکسبرداری حتی یک نفر هم آنجا نبود!! یکشنبه 23 شهریور 1393 :: 23:17 :: نويسنده : vopi یادش بخیر دوران بچگی (سی سال پیش) تلویزیون از ساعت 5 بعدازظهر برنامه هایش شروع می شد. ساعت 11 شب با سرود ملی تمام می شد و برفک تا فردا ساعت 5 ادامه داشت. شبکه یک با چندین برنامه که بهترین آن برنامه کودک بود که به مدت یکساعت توسط خانم خامنه ای اجرا می شد .
و چند برنامه اجتماعی و جنگی مثل : ایران در جنگ_ روایت فتح و... تا سریال های محدودی مثل : سربداران یا سلطان و شبان و... که هفته ای دوشب سریال پخش می شد و یک هفته هم چشم می کشیدیم تا غروب جمعه یک فیلم سینمایی پخش کند و تنها برنامه ورزشی هم برنامه ماندنی ورزش و مردم با اجرای آقای شفیع بود که واقعا یادش بخیر...
ما بیشتر وقت را در کوچه و خیابان با همبازی ها و بچه های محله بودیم و بازی های گوناگونی مثل : هفت سنگ ، خط بازی ، تفنگ بازی و دزد و پلیس و ... سرگرم می شدیم ولی الان هم که بچه ها از پای تلویزیون و کامپیوتر و لپ تاب و تبلت و گوشی های اندروید بلند نمی شوند و سرشان داخل دنیای مجازی شده و دیگر خلاقیت و اجتماعی شدن در نسل جدید به فراموشی سپرده شده است . در قدیم مردم رفت و آمد زیادی داشتند و بقول قدیمی ها : چراغانی (یک اصطلاح محلی خراسانی) یا همان مهمانی شب نشینی رواج داشت و بچه ها احترام به بزرگتر را از کودکی یاد می گرفتند و اجتماعی شدن از نتایج این رفت و آمدهای شبانه بود ولی الان دیگر رفت و آمد ها بدلیل گرفتاریها و گرانی ها و خصوصا تجملاتی شدن زندگی ها کم رنگ شده و دیگر بچه ها عمو و عمه و دایی را کمتر می بینند تا برسد به دوستان و فامیل دور و ثانیا در قدیم همان ساده زیستی خود عامل رفت و آمد های زیاد بود، یک هندوانه داخل سینی با چند کاردو چنگال در وسط جمع پذیرایی ساده را با نشاط می ساخت اما الان ده رقم میوه جورواجور که حتی اسمشان سخت است داخل ظروف چینی مارک دار و چند رقم شام آنچنانی که مخارج زیادی را به جیب میزبان تحمیل می کند باعث کم شدن رفت و آمدها شده که این فاجعه است . حیف از آن فرهنگ زیبای اصیل ایرانی که اکنون رنگ غربی گرفته و بچه های ما الگوپذیر زرق و برق غربی ها شده اند این وظیفه پدرو مادرهاست که بچه ها را با فرهنگ ایرانی آشنا کنند و رفت و آمدها را زیاد کنند و جالبه که چند وقت پیش رفته بودیم خونه یکی از دوستان که دو بچه داشت و یکی از دوستان دیگر هم بود که اون هم دو بچه داشت و بچه بنده هم بود که همه شان نشسته بودند و با تبلت ها و گوشی هایشان مشغول بودند ساعتی گذشت انگار که جمعی غریبه دور هم نشسته بودند و سریع با یک فریاد همه بچه ها را دعوا کردم که تا دو دقیقه دیگر تبلت ها و موبایل ها جمع و دور هم نشسته و مشغول بازی شوید و گرنه همه این تجهیزات را می گیرم ... بالاخره بچه ها گوشی ها را کنار گذاشتند و مشغول بازی شدند ... پس می شود بچه ها را کمی از الکترونیک دور ساخت...
پینوکیو نماد واقعی بچه های دهه پنجاه و شصت بودند، ساده،زودباور،رویایی وحرف گوش کن . اما پسر های دهه هشتاد و نود نماد واقعی بن تن و لاک پشت نینجا و دختران هم سیندرلا، جنگجو،پرخاشگر،کم تحرک،مدگرا و...هستند. خدا بخیر کند از بچه های دهه های آینده....
دوشنبه 17 شهریور 1393 :: 14:09 :: نويسنده : vopi
چندی است ایرانیان،پیامهای مختلفی را از طریق گوشیهای همراه، ایمیلها و شبکههای اجتماعی برای یکدیگر ارسال میکنند مبنی بر اینکه با مراجعه به یک وبگاه، به "خلیج فارس" در مقابل اصطلاح جعلی "خلیج ع ر ب ی" رأی دهید. حال دایرکنندگان این سایت چه کسانی هستند و چه اهدافی را دنبال می کنند مهم نیست مسئله اینست که باید نام خلیج فارس همیشه بماند و عربها حق ندارند نام کهن این خلیج را به خود نسبت دهند ، زمانی که آنها سوسمار می خوردند و ملخ شکار می کردند و بخاطر یک بچه شتر شصت سال دو قبیله باهم می جنگیدند و زمان فتح بیستون فرق طلا و الماس را نمی دانستند و می گفتند که چه کسی این شیشه بنفش را با آهن زرد عوض می کند و فرش تاریخی و گرانبهای بهارستان را برای زیرانداز و برپا کردن چادر تیکه تیکه اش کردند ما خلیج فارس داشتیم حال که بر پولهای نفت چنگ انداخته و نمی دانند با این ثروت کلان چه کنند هوس کرده نام خلیج فارس را تغییر دهند. نه، از این خبرها نیست غیرت ایرانی نخواهد گذاشت این اتفاق بیافتد.
برای مبارزه با این ترفند زیرکانه که حالا از سمت هرکسی می تواند باشد یک راه حل ساده وجود دارد و آن هم اینکه به جای رای دادن در هر سایتی، روزانه و یا هر وقت دستتان رسید سعی کنید حداقل یک بار نام "خلیج فارس" و یک بار نام انگلیسی آن... یعنی " Persian Gulf" را در Google جستجو کنید این از هر رای دادنی در هر سایتی موثر تر است ازجستجوگر فایرفاکس (Mozilla Firefox) گرفته تا گوگل کروم (Google Chrome) یا هر جستجو گر دیگری را سرچ کنید . تشکر وسپاس از تعصب ایرانی شنبه 15 شهریور 1393 :: 14:20 :: نويسنده : vopi پشت وانت ها و ماشین های سنگین معمولا شعر ، شماره تلفن همراه ، جملات نغز ، طنز و یا نقاشی های جور وا جور چشمان هر راننده ای را بخود جلب می کند. واقعا در بعضی موارد حواس راننده پشت سر پرت شده و چه بسا باعث تصادف هم می شود که اگر به آمار علل تصادفات مراجعه شود درصدی هر چند کم به این امر اختصاص دارد . هر جیزی که حواس راننده را پرت کند باعث تصادف می شود از تلفن همراه گرفته تا صحبت با اطرافیان یا خوردن تنقلات یا سیگار کشیدن یا عوض کردن آهنگ ضبط ماشین یا ....
گرچه خیلی قشنگ است اما فرهنگ و روحیات راننده را می توان از نقاشی یا نوشته های پشت ماشین فهمید. بعضی از نامردی،عشق،فرزندانشان و شهرشان مطلب یا تصویر می کشند که در نوع خود جالبه... جمعه 14 شهریور 1393 :: 13:34 :: نويسنده : vopi سفر یکروزه به بجنورد مرکز استان خراسان شمالی خالی از لطف نبود و کسی نیست که به این شهر زیبا یا بقول معروف پاریس کوچولو برود و به بش قاداش این مرکز تفریحی زیبا نرود.چند عکس از این مجموعه تقدیم به شما سروران گرامی....
بش قارداش که ردپایی از زردشت دارد یکی از یادگاریهای کهن ایران باستان است که شاید خیلی از مسافرانی که به این مکان می آیند نه دوست دارند از تاریخچه آن باخبر باشند یا برایشان مهم نیست مثلا مقبره یارمحمد خان شادلو حاکم بجنورد در زمان قاجاریه که در این مکان قرار دارد برای آنها با یک مسجد شایدفرقی ندارد و حتی حاضر نیستند نگاهی به تابلو معرفی آن بیاندازند و این برای فرهنگ کشورما فاجعه است . کشورهای اروپایی که به اندازه یک دهم ایران سابقه تاریخی ندارند از مفاخر و مکانهای تاریخی خود چنان یاد می کنند و حتی به کودکان خود آموزش می دهند که انگاری تمام تاریخ دنیا از اروپا ریشه گرفته است . گرچه این تقصیر مردم نیست بلکه دلایل دیگر دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سهشنبه 11 شهریور 1393 :: 14:51 :: نويسنده : vopi مدتی است که بطور وحشتناک افراد مختلف از بچه و بزرگ و زن و مرد ، پیاده و سواره با موتور و ماشین ،شب و روز در داخل زباله های کوچه و خیابان و خصوصا سطل های زباله شهرداری مشغول جمع آوری زباله هستند که حتی من دیدم که فردی با ماشین پراید ،صندوق عقب را بالا زده بود و چند کیسه داخل صندوق داشت و زباله ها را پس از جمع آوری ، تفکیک می کرد و داخل کیسه ها یش می ریخت و حتی بعضی با لگد زدن و پاره کردن کیسه های زباله درب منازل ، بدنبال آشغالهایی از جنس کاغذ ، پلاستیک یا فلز و .... هستند و بعضی هم کمی با فرهنگ و دلسوز هستند و پس از برداشتن زباله ها درب کیسه های زباله را می بندند و آلودگی محیطی ایجاد نمی کنند.
پدر و مادرانیکه این کار را انجام می دهند مطمئنا منبع درآمد دیگری ندارند که مجبور به این شغل کاذب شده اند و فرزندان آنها هم دنباله رو پدران شده و بچه ها از سنین کم مشغول به این شغل پر از آلودگی که از نظر بهداشتی به هیچ عنوان مناسب آنها نیست ، شده اند... آیا این صحنه ها دل را آزار نمی دهد؟ چرا باید مبلمان شهری ما نمایش دهنده این صحنه ها باشد؟ و یا گدایانی که بچه های معصوم یک یا دوساله خود را به طرز فجیع در معرض نمایش عموم گذاشته تا پولی را از جیب مردم دلرحم به جیب خود که نه، به جیب مافیای گدایان بریزند .... ولی نتیجتا مسئولین شهری و کشوری فکری به حال این محرومان بیچاره کنند تا رفاه عمومی عادلانه توریع شود.
گرچه خطای دید یا خطای چشم در سایتها زیاد شده اند و یا تکراری اما یک خطای چشم که خیلی برای من جالب و گیج کننده بود را برایتان گذاشتم ، شاید برای شما هم جالب باشد....
اگر مثل این نوع خطای دید داشتید برای من بفرستید .ممنون دوشنبه 03 شهریور 1393 :: 14:10 :: نويسنده : vopi هر شهری و دیاری برای خودش سوغاتی داردو یکی ازمحصولاتش زبانزد خاص و عام می شود. کاشمر هم در خراسان رضوی (240 کیلومتری جنوب غربی مشهد) معروف ترین سوغاتیش اول کشمش و بعد هم زعفران است. نزدیک صد سال یا بیشتر کشمش سبز قلمی کاشمر در داخل ایران و به خارج از کشور صادر می شده که شاید یکی از مهمترین مشتریان آن پاکستانی ها باشند،گر چه از پاکستان به هند و از جنوب ایران به اروپا هم صادر می شود . انگور خوب کشمش خوب می سازد . انگور کاشمر مثل قند در دهان آب می شود....
جمعه 24 مرداد 1393 :: 00:30 :: نويسنده : vopi بالاخره بعد از کلی درخواست برای بچه یک سک سک گرفتم ، یک کارتن بزرگ اما داخلش دریغ از یک چیز با ارزش!!!! اوایل که سک سک اومده بود بهتر بود اما جالبه که یا این آقایان سک سک خیلی خودشان را زرنگ می دانند یا مردم را خیلی ساده می پندارند....گرچه مردم ایران یک رگ سادگی ، زودباوری و اعتماد در وچودشان است اما واقعا جای تاسف است که یک کارتن که داخلش یک شکلات خشک ، یک خودکار ارزان،یک سی دی،یک تابلو گچی مسخره با قیمت 50000 ریال بفروش می رسانند که ارزش واقعی این اجناس به 10000 ریال هم نمی رسد. واقعا یک نظارتی ، کنترلی روی تولید این مسخره بازی ها نیست؟؟
تازه یک ابتکار جالب هم دارند، داخلش یک کارت جایزه هم گذاشته اند که باید وارد سایتشان شوی و پس از ثبت نام کد کارت را وارد کنی تا 2000 تومان شارژ خرید مجانی جایزه از سایت داشته باشی که من ثبت نام کردم و شماره کد را هم وارد کردم و پیام ثبت با موفقیت هم اعلام شد اما حساب صفربود و اینکار اسمش چیست؟ .....نه کلاهبرداری نیست... جالبه که اگرهم شارژ می شد باید از فروشگاه اینترنتی که چند تیکه فیلم از برنامه فتیله قدیمی گذاشتن اونم هر تیکه فیلم 500 تومان است ....
بعد میگن تولید داخل باید حمایت شود ... سرمایه از کشور خارج نشود... جنس داخلی بخرید... حالا معلوم شد برای چی مردم جنس ایرانی نمی خرند چون ما ایرانی ها فقط به فکر جیب خودمانیم و دیگر هیچ .... یک مثال بزنم : در کاشمر و شهرهای اطراف زعفران یکی از محصولات عمده و بسیار گران و پردرآمد است و در دنیا زعفران ایران و خصوصا خراسان جنوبی معروف و مرغوب است و جالبه که کشت زعفران فقط مخصوص این نواحی بود و خاک افغانستان هم مساعدبرای کشت زعفران است اما افغانی ها پیاز زعفران نداشتند و صادرات پیاز هم به دیگر کشورها ممنوع و قاچاق است ، اما متاسفانه قاچاقچیان نامرد و خائن باری باری ماشینهای زعفران را قاچاقی با قیمت بالا به افغانی ها فروختند و کشت زعفران را به افغانستان هم صادر کردند و انحصار کشت آن را که مخصوص نواحی ما بود از دست خارج شد و دیگر ارزش زعفران ایران پایین آمد و صدها یا هزاران نفر کشاورز زعفران و خصوصا اعتبار زعفران ایران را از بین بردند .... حال چند نفر نادان برای پولی اندک کشاورزی زعفران را نابود کردند و این هم نمونه ای دیگر از فرهنگ اصیل ایرانی!!! جای بسی تاسف...
درباره وبلاگ
نام این وبلاگ را به یاد کارتون دوران کودکیم بنام تنسی تاکسی دو و چارملی گذاشتم.دو پنگوئن ماجراجو که هر بار با مشکلی روبرو می شدند و برای حل آن نزد آقای وپی می رفتند و او از داخل کمدشلوغش تخته سیاه سه بعدی خود را می آورد و با استفاده از آن تنسی و چارملی را راهنمایی می کرد. زندگی مثل یک پازل بزرگ است . من و تو ،اجزای آنیم ، زمانی زیباست که کنارهم قرار گیرند. ![]() موضوعات
![]() ![]() آرشيو وبلاگ
![]() ![]() |
||
|
|